تبلیغات
๖ۣۜ♥▓▒ஐღ عشق بی پایان ღஐ▒▓๖ۣۜ♥


๖ۣۜ♥▓▒ஐღ عشق بی پایان ღஐ▒▓๖ۣۜ♥

این است آرزوی نا تمام من

بـر بـالای افــ ـق ایـــستـ ـاده ام

بـه روزی مـ ــی انـدیـشـ ــم کـه بـا تــو بـاشـ ــم

جــانم را بـه بـاد صبـــ ـحگـاهــی می ســ ــپارم

بـا هــمه خـداحـ ـــافظی می کـــنم

چــرا که تـــو در مــ ـنی ، در تــارو پودم

و موجـ ــی لــطیف برخاســ ـته از جــان تـو

تـا عـــمق وجــودم مــ ـی دود

و راهــی جــ ـاودانـه پـــیش رویــ ـم گســـترده مـی شود

و مــن پــ ــرواز مـی کنــ ـم بـه سـوی تو

به تــو می اندیــشم، به ارمـ ـــغان صبـح

به نــ ـامــت

کــ ـه عاشــقانه بر زبـان جـ ـاری می کنم

بــه تـــو می انــدیشـم ای عشــ ـــق ....

مرســـــ ـــی از حضـ ـــور همــ ــتـون دوســ ـتای گــلــ ــم.

 

 


نــوشـ ــته شـ ــده در یکشنبه 4 بهمن 1388 سـ ــاعـت 10:07 ق.ظ توسط ™ ઈД®д نظرات | |

پرنده را که آزاد کنی


روزی برمـــــ ـــــی گردد


و مـــــ ـــــــــن خاکـــ ــــی


از ایــــــ ــــن اتفـــ ـــاق زمینی


زیـــــ ــــــــاد دور نیســــ ــــتــ ــم


روزی مـــــــ ــــــــی آیــــــــ ـــــــــــم


و تــــــــ ـــــــو را بـــــــ ـــا خــــــــ ـــــود


بـــــــ ــــــــه اوج رویاهـــ ــایم می بــ ــرم


مــــ ـی بــــــ ــــرم تـــــــ ـــــا ببــ ــــیـــ ـــــنی


مــــــ ــــخمـــــ ــــل رویـــ ـــاهــ ــای دختـــــ ــــرک


چــــــــــــ ــــــــه رنــــــــ ــــــــــگـــــــــــ ــــــی دارد!!!!!!!


نــوشـ ــته شـ ــده در چهارشنبه 30 دی 1388 سـ ــاعـت 01:13 ب.ظ توسط ™ ઈД®д نظرات | |

نـ ــزدیــک مــ ـی شـ ــوی به مــ ـن

فـــ ـرسنــگ ها در مـــ ـن فــ ـرو مــ ـی روی

در مـ ـــن خانـ ـــه مـ ــی کــ ـنی

در مــ ـــن حـــضـور مــ ــی یابــی

لــ ـحظه بـه لــ ـحظه هرجـ ــا  و هر کـجــ ـا

در انـ ــگشـ ــت هایـ ــم جـ ــاری مـ ــی شـ ــوی

ســ ـطر به ســ ـطر خـ ـاطـراتـ ـم را مــ ـی نـ ــگاری

روی لـ ــبم مـ ــی نـ ــشیـ ــنی

خـ ــنده مـ ــی شـ ـوی ، حـ ـرف مـ ـــی شـ ــوی

دلـ ــم کـه مــ ـی گیــ ـرد از چشـ ــمهایـ ــم مــ ـی بــ ـاری

کـ ــیسـتی؟کـ ـیستی تـ ــو؟

کـ ــیستی تــ ـو که ایــن همـ ـــه

در مــ ـن بـ ــی تـ ـابـ ـی

سـ ـزاوار حــ ـرف هـای عـ ــاشقانـه ای

کیـ ــستی تــ ـو کـه دیـ ــدنـت زنـ ـدگی

رفـتنـ ـت مــ ــرگ اسـ ــت

در مــ ـن بــ ـمان

از هنـ ــوز تــا همــ ــیشـه ........

  

 


نــوشـ ــته شـ ــده در شنبه 5 دی 1388 سـ ــاعـت 04:02 ب.ظ توسط ™ ઈД®д نظرات | |

اینـ ـجا در قـ ـلب من حـ ـد و مـ ــرزی برای حـ ـضور تـ ــو نیـ ــست

به مـ ــن نـ ـگو که چـ ـگونه بی تو زیستن را تمـرین کـنم

مگر ماهـ ـی بیرون از آب می توانــد نفـ ـس بکـ ــشد

مگر می شـ ـود هـ ـوا را از زندگـ ــیم برداری و مـ ـن زنده بمـ ــانم

بگـ ــو معنـ ـی تمرین چیـ ـست ؟

بریـ ـدن از چه چـ ـیز را تمـ ــرین کنـ ــم ؟

بریـ ـدن از خودم را ؟

مگـ ــر همیــ شه نگفـ تم که تو هم پــاره ای از تـ ـن منـ ـی ...

از من نپـ رس که اشــ کهایم را برای چه به پروانـ ـه ها هدیه مــی دهم 

همـ ــه مـی دانند که دوری  تو روحـ ـم را مـی آزارد

تو خود پروانـ ــه ها را به مـ ـن سـ ــپردی که میـ ـهمان لحـ ــظه های بی کـ ــسی ام باشـــ ند 

نگاهـ ــت را از چشـ ــمم برنـ ــدار مـ ــرا از مـ ــن نگـ ــیر ...

( هوای سرد اینجارو دوست ندارم ... مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام )

 

 

 

      


نــوشـ ــته شـ ــده در جمعه 6 آذر 1388 سـ ــاعـت 01:20 ب.ظ توسط ™ ઈД®д نظرات | |

خـ ــسته شــ ـدم ......

مــی خواهـ ـم در آغـ ــوش گرمـ ــت آرام گـ ــیرم

خسـ ــته شــ ـدم .....

بـ ــس که از سـ ـرما لـ ــرزیـ ـدم

بـ ـس که ایـ ـن کوره راه تـ ـرس آور زندگی را هراسان پیـمودم زخم پاهایـ ـم به مـن می خندد ... 

خـ ـسته شـ ـدم ...

بـ ـس کـ ـه تنـ ـها دویـ ـدم

اشـ ـک گونـ ـه هایـ ـم را پـ ـاک کن و بر پـ ــبشانـ ـی ام بوسـ ــه بـ ـزن

 مــ ـی خواهـ ـم با تــ ـو گریــ ـه کـ ــنم

خسـ ــته شـ ــدم بـ ــس کـ ــه ...

تنـ ــها گریـ ــه کــ ـــردم ...

می خواهــ ـــم د ستــــهایم را بـــ ـه گردنـــ ت بیــــ ـاویزم و شــــ ـانه هایـــ ت را ببوســ م       

خســـ ـته شـــدم بـ ـــس که تنـ ـــها  ایـ ـــستاده ام .

 


نــوشـ ــته شـ ــده در دوشنبه 25 آبان 1388 سـ ــاعـت 08:29 ب.ظ توسط ™ ઈД®д نظرات | |

عازم یک سفر دور و دراز و دل خسته من باز هم پر ز نیاز

تو که رفتی و ندیدی دل من غمگین است

پای من سنگین است

 

دیده ام گشته پر آب ، " اشک من بدرقه راهت باد"

با تو ای همسفر جاده عشق

با تو ای همدم شبهای دراز

سخنی هست بگویم یا باز ، بگذارم که بماند یک راز

حرفها بر دل من سنگین است

تاب گفتار ندارم که دلم غمگین است

اشک برگونه من میلغزد

درد در سینه من می تازد

غم درون سینه باز فریاد زنان می گوید : تاب دوریت ندارم ، تو بیا با من باش

رفتی و با تو بهار از دل غمگینم رفت ،

نفس گرم تنم با تو گریخت

از زمانیکه تو رفتی دل من بارانی است

یک کبوتر دارم که برای نفست قربانی است

کاش من همسفر راه درازت بودم

کاش من پاکترین حس نیازت بودم

کاش من فلسفه روح نمازت بودم

تا که تفسیر شوم در روحت ، تا که تسخیر شوم در قلبت

اه افسوس ، افسوس که تو یک مسافری

و گذر ز معبر سینه ما ، کار دشواری نیست از برای دل تو

کاش میدانستی

رفتنت غربت غمگین  من است ،

رفتنت عزای سنگین من است ...

کاش میدانستی ....

و ای کاش ...


نــوشـ ــته شـ ــده در جمعه 8 آبان 1388 سـ ــاعـت 11:29 ق.ظ توسط ™ ઈД®д نظرات | |

اگه تو مال من بودی ماه از چشات طلوع می کرد

    پرستو از رو دست تو نغمه هاشو شروع می کرد

        اگه تو مال من بودی کلاغ به خونش میرسید

            مجنون به داد اون دل زرد و دیوونش میرسید

                اگه تو مال من بودی همه خبردار می شدن

                     ترانه های عاشقی رو سرم آوار می شدن

                                               ...   

اگه تو مال من بودی قدم رو پاییز می زدیم

    پاییز می فهمید که ماها زبونشو خوب بلدیم

        اگه تو مال من بودی دور خوشی نرده نبود

             دل من اون آواره ای که شبا می گرده نبود

                 اگه تو مال من بودی چشمام به چشمات شک نداشت

                      تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترک نداشت

                                                 ...

اگه تو مال من بودی جهنمم بهشت می شد 

    قصه ی عشق ما دو تا عبرت سر نوشت می شد

       اگه تو مال من بودی می ذاشتمت روی چشام

            بارون می خواستی می بارید ابر سفید گریه هام

                 اگه تو مال من بودی ابرا تو پاییز نمی ریخت 

                      شمعی که پروانه داره اشک غم انگیز نمی ریخت   

  


نــوشـ ــته شـ ــده در دوشنبه 27 مهر 1388 سـ ــاعـت 06:40 ب.ظ توسط ™ ઈД®д نظرات | |

چشم در چشم هم

آخرین بوسه

آخرین نگاه

آخرین شعر ترم

آخرین قطره اشک

شعرم از چشم تو می جوشد

راه بر گونه ی تو می جوید

و نهایت به لبت می ریزد

آغوش آخر در تب و تاب

دست من سرد ،بی تاب

لب من می لرزد ، 

از لبت می پرسد :

بازگشت را آیا

امید هست ؟

 


نــوشـ ــته شـ ــده در جمعه 10 مهر 1388 سـ ــاعـت 10:56 ق.ظ توسط ™ ઈД®д نظرات | |

برای تو می نویسم که بونت بهار و نبودنت خزانی سرد است .

تویی که تصور حضورت سینه ی بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند .

در کویر قلبم از تو برای تو می نویسم

ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کرد .

تا مثل باران هر صبح برایت شعری می سرودم .

آنگاه زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم و به شوق تو اشک می شدم .

و بر صورت مه آلودت می لغزیدم .

ای کاش باد بودم و همه عصر را در عبور می گذراندم

تا شاید جاده ای دور هنوز بوی خوب پیراهنت

را وقتی از آن می گذشتی در خود داشته باشد

که مرهمی شود برای دلتنگی هایم ...


نــوشـ ــته شـ ــده در شنبه 4 مهر 1388 سـ ــاعـت 08:45 ب.ظ توسط ™ ઈД®д نظرات | |

تو روی شاخه ای , روی بالاترین شاخه !  می درخشی , مثل روشن ترین ستاره در تاریک ترین قسمت شب . بچینمت؟؟

دستهایم را دراز می کنم به سویت ,

دستهایم را می برند ! به جرم لمس تو ,  به حکم ممنوعه بودنت !

از درد به خود می پیچم ! به من نگاه می کنی ! چشمهایت ! واااااااای !چشمهایت زیرورو می کند تمام بی تو نا تمام وجودم را , وحسرت ... تنها حسرت در نگاهم موج می زند !

می خندی , چه خنده ی شیرینی ! و آتش می زنی تمام نداشته  دلی را که از من ربودی , وهنوز نگاهم به توست که در چشمهایم میله می زنند , نگاه پر از تماشای تو از حدقه ی چشمهایم بیرون می ریزد ! کور می شوم ! فدای سرت !

بی دست , بی لمس , بی چشم , بی نگاه ... هنوز بوی تو در مشامم پیچیده اما ... آتشم می زنند, بوی دود , بوی خون ,  بوی سوختن , بوی مردنم ... فریادت می زنم ! نامت در گلویم می پیچد ! حنجره ام برای آخرین بار فریادت می زند و هنوز آخرین هجای نامت به پایان نرسیده که سرب داغ در گلویم می ریزند !

دیگر رمقی نمانده , نه - برای دوست داشتنت , نه - برای عاشق نبودن ! فقط برای زنده ماندن ...

صدای قهقهه می آید ! و تو هنوز آن بالایی ! روی بالاترین شاخه ! زیبا, مغرور, سرد ...

و جسد نیمه مرده ام را درون چاله ای می اندازند , رویم خاک می ریزند و برگ های مرده مدفون ترم می کنند ...

باران می گیرد ! کسی انگار میان آسمان ها صدای تپش های قلب نیمه کاره ام را می شنود و دلش به حالم می سوزد ! هنوز قلبم به یاد تو می زند , فریاد می زند , ضجه می زند ,  صدا می زند !

تو بی خیالی , فکر می کنی من مرده ام ... هنوز قلب من می زند , هنوز باران می بارد ... و هنوز تو ...

 


نــوشـ ــته شـ ــده در یکشنبه 15 شهریور 1388 سـ ــاعـت 10:37 ق.ظ توسط ™ ઈД®д نظرات | |

ღღعجب صبری خدا داردღღ

اگر من جای او بودم همان یک لحظه اول که ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یکدگر ویرانه می کردم .

ღღعجب صبری خدا داردღღ

اگر من جای او بودم که می دیدم یکی عریان و لرزان دیگری پوشیده از صد جامه رنگین زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم .

ღღعجب صبری خدا داردღღ

اگر من جای او بودم که در همسایه صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم نخستین نعره مستانه را خاموش ان دم بر لب پیمانه می کردم .

ღღعجب صبری خدا داردღღ

اگر من جای او بودم نه طاعت می پذیرفتم نه گوش از بهر استغفار این بیداد گرها تیز کرده ,  پاره پاره از کف زاهد نمایان تسبیح صد دانه می کردم .

ღღعجب صبری خدا داردღღ

اگر من جای او بودم بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان سراپای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم .

که می دیدم مشوش عارف و آهی ز برق فتنه این عالم عالم سوز دم کش بجز اندیشه عشق و وفا معدوم هر فکری در این دریای پر افسانه می کردم .

 ღღعجب صبری خدا داردღღ

اگر من جای او بودم به عرش کبریایی با همه صبر خدایی تا که می دیدم عزیز نا بجایی ناز برگی ناروا گردیده خواهی می فروشد گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم .

  ღღعجب صبری خدا داردღღ

چرا من جای او باشم . همین بهتر که او خود جای خود بنشیند و تاب تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد . وگرنه من به جای او چه بودم

یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد

عجب صبری خدا دارد ... 


نــوشـ ــته شـ ــده در چهارشنبه 11 شهریور 1388 سـ ــاعـت 10:46 ق.ظ توسط ™ ઈД®д نظرات | |

اینک موج سنگین گذر زمان است که در من می گذرد .

اینک موج سنگین گذر زمان است که چون جویبار آهن در من می گذرد .

اینک موج سنگین گذر زمان است که چون دریایی از پولاد و سنگ در من می گذرد .

در گذرگاه نسیم سرودی دیگر گونه آغاز کردم .

در گذر گاه باران سرودی دیگر گونه آغاز کردم .

در گذر گاه سایه سرودی دیگر گونه آغاز خواهم کرد .

 نیلوفر و باران در تو بود 

خنجر و فریادی در من . 

فواره و رویا در تو بود

تالاب و سیاهی در من  .

در گذر گاه ات سرودی دیگر گونه آغاز کردم ...

من برگ را سرودی کردم

سرسبزتر  ز بیشه.

من موج را سرودی کردم

پر نبض تر  ز انسان .

من عشق را سرودی کردم

پر طبل تر ز مرگ .

سر سبز تر ز جنگل

من برگ را سرودی کردم .

پر  تپش تر ز دل دریا

من موج را سرودی کردم .

پر طبل تر از حیات

من مرگ را سرودی کردم ...

                                                                  __  احمد شاملو __ 

 

 

 

 

 


نــوشـ ــته شـ ــده در شنبه 7 شهریور 1388 سـ ــاعـت 08:22 ب.ظ توسط ™ ઈД®д نظرات | |

شعری از خودم البته با یکم کمک از" شب سرد"  احمد شاملو

شب تلخی است و من افسرده

اشک سردی است و چشمی مرده

عشق پاکی است و قلبی خسته

شب من منتظر صبح سپید

اشک من پیشکش خوبی تو

عشق من دستخوش باد هوا

می روم تنها تا خاطره ها

می سرایم غزلی از سر عشق

چشمهایم , دستهایم تو را می طلبند

تو بیا با من , تنها تو بخوان

غزل عاطفه ها

بنوازیم من و تو

ساز این هستی را

تا که مردم بدانند همه

من و تو همسفریم .

  

                    ღஐ▒▓๖ۣۜ♥ برای عشقم  ๖ۣۜ♥▓▒ஐღ   


نــوشـ ــته شـ ــده در یکشنبه 11 مرداد 1388 سـ ــاعـت 03:18 ب.ظ توسط ™ ઈД®д نظرات | |

دهانت را می بویند

مبادا که گفته باشی دوستت می دارم

دلت را می بویند

مبادا شعله ای درآن نهان باشد

روزگار غریبیست نازنین

عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

در این بن بست کج و پیچ سرما

 آتش را

به سوختبار سرود و شعر

فروزان می دارند

به اندیشیدن خطر مکن

آنکه بر در می کوبد

شباهنگام به کشتن چراغ آمده است

تو را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک قصابانند

بر گذرگاه ها مستقر

با کنده و ساطوری

و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند

و ترانه را بر دهان

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

کباب قناری

بر آتش سوسن و یاس

ابلیس پیروز مست

سور عزای ما را بر سفره نشسته است

خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد .

                                                            __  احمد شاملو __

  

 

 

 

 

 

 

 


نــوشـ ــته شـ ــده در چهارشنبه 7 مرداد 1388 سـ ــاعـت 08:06 ب.ظ توسط ™ ઈД®д نظرات | |

از نگاه همیشه منتظرم
از چشمان بارانیم

ازبوسه های نشکفته ام
بنو یسم برایت از ترسم
ترس از بی تو ماندن وبی تو رفتن

بی تو گفتن وبی تو خواندن
بنویسم برایت از نغمه های شبانه غم
در گنج عزلت تنهایی ام

بنویسم برایت از معنای زندگی
از اینکه من زندگی را در کنار تو بودن معنا می کنم
زندگی را برای تو سرودن معنا می کنم

من زندگی را در خروش چشمان نیلگونت معنا می کنم
من زندگی را در آغوش تو بودن معنا می کنم
معنای زندگی معنای بوسه های آتشین عشق است

زندگی یعنی عشق


نــوشـ ــته شـ ــده در چهارشنبه 24 تیر 1388 سـ ــاعـت 08:35 ب.ظ توسط ™ ઈД®д نظرات | |


پیچــ ـك دات نـ ـت قالـ ــب جدیــد وبـ ــلاگ